ايمان بيداد
به عهدي داد
روح فريب ام ، بي تو ... بي تو
قانون گردابم ، سرابم ، نقش آبم
بي تو ... بي تو
بي ايمني ، شوريدگي ، در قعر خوابم
اي بي تو من بي خويش ، بي خويشتن ، بي كيش
خاري هدف گم كرده در دهليز بادم
بي تو ... بي تو
طيف غباري خفته بر درياي شن زار
خون شب ام
هذيان تب آلود دردم ، بي تو
بي تو
رمز سكوت ام
راز بهت ام
رنگ يادم
بي تو ... بي تو
ي تو ، بي تو
از زندگي بيزار
تا مرگ راهي نيست ، بي تو
اي بي من و در من
بي من تو هم آني و ايني
اي بي تو من گرداب و يراني
قانون بي رحم پريشاني
چنيني ؟
بدرود ، بدرود
اين اشك و هق هق گريه مردي پشيمان نيست
مردان نسل ما
با گريه مي خندند ، بي تو
اي بي تو من ، بي من
آيا تو هم اينگونه مي خندي ؟
با گريه خنديدن نه آسان است
بي تو
+ نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 20:35  توسط
|
