------ نفرین شده ------
خسته
شکسته و
نا امید و خسته
من هستم
من هستم
من هستم
از این فریاد تا آن فریاد
سکوتی نشسته است
لب بسته در دره های سکوت
سرگردان ا
من نمی دانم
من نمی دانم
من نمی دانم
جنبش شاخه ئی از جنگلی خبر می دهد
و رقص لرزان شمعی ناتوان
از سنگینی ی پا بر جای هزاران جار خاموش
در خاموشی نشسته ام
خسته ام
در خود شکسته ام ...

نوشته های نفرین بدون نظر خواهی ثبت میشه !!
+ نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 18:27  توسط
