تبليغاتX
اشک یخ - نامه ای به خودا

اشک یخ

نامه ای به خودا

عزیز تر از جانم

! کفرهم نیست . دیشب پای رکعت به رکعت نمازم چهره توبود

نه بهتر است بگویم خدای بزرگ من را روبرویم می دیدم و بر آن سجده می کردم ! می بینی چه راحت مرا به کفر گویی انداخته ای نه

یاد آن روزی که بین نمازهایم آمدی و روبرویم زانو زدی

و دستانت را روی گونه هایم گذاشتی و فقط سکوت کردیم

و نگاه یادت می آید روی زانوهایت سجده کردم و گفتم که تو خدای بزرگ منی ؟؟؟

حالا از هم دوریم و این فاصله های کشنده بین منو توست

کمی دیگر تاب بیاور

تمام لحظه به لحظه ام برای رسیدن به تو چنان شتابی گرفته است که از همه چیز می هراسم .

نمی دانی چقدر این روزها به دستانت محتاجم ... برای بوسیدن ... برای گریه کردن ... برای سجده کردن ...

ای مهربان ترین مهربانان عالم.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 21:26  توسط   |