تبليغاتX
اشک یخ -

اشک یخ

آخه تو چرا انقدر خری؟کی میخوای درست بشی؟کی میخوای دهنتو ببندی و انقدر رو نروم اسکی نکنی؟

 

آخه اینم از شانس منه.دورو برتو نگاه کن.این همه آدم دارن زندگیشونو میکنن،چرا نمیذاری منم برم پی زندگیم؟چرا خفه نمیشی؟

خستم کردی.خسته شدم از بس که نالیدی و خون به جگرم کردی.خسته شدم از بس تریپ لاوی شدی.خسته شدم از بس تو کف نم نم بارون و شعر وغزل موندی.

به خدا دیگه ترمز بریدم،بسه دیگه.من چه گناهی کردم که باید باهات سر کنم.دلم لک زده واسه یه خندهء درست و حسابی.دِ آخه مگه تو میذاری منم خوشحال باشم.مگه من بدبخت تا تورو دارم میتونم معنی خوشی رو بفهمم.

آرزو داشتم میتونستم بیرونت کنم،بندازمت تو کوچه،تو جوب،یا هرجائی که از دستت راحت بشم.اصلاً میسوزوندمت و خیال خودمو واسه همیشه راحت میکردم.

ضابلو بودن بسه دیگه،ساکت بشین و حرفم نزن وگرنه هرچی دیدی از چشم خودت دیدی.آخه لعنتی، این همه آدم،بین همشون تو باید حتماًدل بی صاحب من میشدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 15:35  توسط   |