« هرگز نمی مانم »
عمری در این عالم با غصه خو کردم
یک روزِ بی غم را من آرزو کردم
شاید که تقدیرم با غم گره خورده
حالا که بنشستم تنها وُ افسرده
ای کاش مرا از نُو ، یک باغبان می کاشت
تا ریشه وُ برگم نقشی ز شادی داشت
اما دگر دیر است ، من خوب می دانم
تا رویشی دیگر ، هرگز نمی مانم ...
نوشته های نفرین بدون نظر خواهی ثبت میشه !!
+ نوشته شده در دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 12:29  توسط
