تبليغاتX
اشک یخ

اشک یخ

...به بهونه فرارسيدن شبهای قدر:

سلام
ـ نميدونم شماها چقدر به وجود خدا تو زندگيتون اعتقاد داريد؟ 
ـ چندبار شده که وجودشو تو زندگيتون حس کردين؟ 
ـ چند بار از ته دل و با خلوص نيت صداش زدين و ازش کمک خواستين؟ 
ـ چندبار تو خوش گذرونی و شادی هاتون به فکرش بودين؟ 
ـ چند بار وقتی ميخواستين يه کار خلاف انجام بدين، بالا رو نگاه کردين و از کارتون دست ورداشتين؟ 
ـ نميدونم اصلا به شبهای قدر اعتقاد دارين؟ 
ـ چند بار تو اين شبها رفتين به اماکن مذهبی و برای آمرزيده شدنتون دعا و راز و نياز کردين؟ 

....................................................................................

...................................................................

....................................................

....................................

....................................................

..................................................................

...................................................................................

جواب اين سوالا هرچی که باشه فکر کنم تک تک ما اينو ميدونيم و اعتقاد داريم که خدايی هست و وجود داره
حالا اين خدای بزرگ سالی يه بار به بنده هاش يه حال اسيدی ميده! 
ميگه عزيز جون! يه سال حال و حولتو کردی، هر غلطی خواستی کردی! اشکال نداره! نوش جونت! 
ولی اگه با همين گناها امدی اونور دهنت سرويسه ها! گفته باشم! 
واسه اين که گناهانت پاک بشه ۱ راه بيشتر نداری! اونم تو اين شباست! 
اگه تونستی مثل بچه آدم بجای چت کردن بشينی و دو کلمه قرآن بخونی
و از ته دل منو صدا کنی و طلبو طلب بخشش کنی و توبه کنی اون موقع شايد بشه يه کاری واست کرد
يه جلسه ميزاريم با فرشته ها و ملائک، اگه جواب اونا هم مثبت بود
گناهانتو فرمت ميکنيم! به شرطی که دوباره نری سراغ کارهای خلاف و گناه و
شيطون و اين جنگولک بازيها! 
ودیگه لازم نیست دونبال ورژن جدید تروجان برای هک کردن سیستم ملایک باشین
اصلا فکرشم نکن چون سیستماشون همیشه بروزه
دست ازپا خطا کونی هک شودی
اگه باهاش صادق باشی خيلی راحت ميشه يه دونگ از بهشت با تمام امکانات و يه حوری بهشتی رو به نام زد! 

  فقط کافيه خودمون بخوايم و اين اراده و توانايی رو داشته باشيم که با کمک خدا و بروبچ آسمانی بزنيم
تو پوز شيطون!  (آی حال ميده ها!! ) 
حالا ما که بهشت برو نيستيم! ولی لااقل ميتونيم يه کاری کنيم که اگه جهنم ميريم جامون ته
موتورخونه اش نباشه!  از همين الان بگم پنت هاوس اونجا مال منه! 
پس جون هر کی دوست داريد بياييم فقط برای چند روزم که شده خودمونو به خدا نزديك تر كنيم! 
تو نزديک بشو، همچين دستتو ميکشه که از اين ور جهنم  بيوفتی اونور بهشت! 
من از همينجا آرزو ميکنم که همتون راه اصلی خودتونو پيدا کنيد ، شماها هم آرزو کنيد من هم راه خودمو پيدا کنم

اميدوارم که من شما را ديگه تو راه های دررو نبينم، شماها هم منو نبينيد! 
انشاالله که يه جای ديگه همديگرو ببينيم...   
التماس 
  

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 23:0  توسط   | 

تولد پسر بابا ( محمد ) > خزونی مبارک !!

  

سلام به همه

امروز تولد پسر باباییه !

که عضو همین وبلاگ هم هست !

تولدت مبارک !

به امید جشن تولد ۱۲۰ سالگیت در کنار اعضای  خانواده و ما دوستای گلت و بقیه دوستات  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 18:16  توسط   | 

سلام :-)

 

جشن مهرگان مبارک !

فعلا همین

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 23:59  توسط  

--- نفرین شده ---

جواز دفنش را صادر کردند.

در گواهی فوتش علت فوت را مرگ طبیعی اعلام کرده بودند.

پزشکی قانونی نتوانست زخمهای کاری را بر روح و روانش تشخیص دهد .

جای نیش تحقیرها ٬تهدیدها وتهمت ها بر قلبش

بغض در گلو مانده

وترکهای چینی نازک دلش را

هیچکس ندید.

نوشته های نفرین بدون نظر خواهی ثبت میشه !!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 17:35  توسط  

موج وحشي زندگي مرا در خود غرق کرده
موجي که با تلاطم هاي بسيار همراه بود
اما هيچ گاه خود را نااميد نديدم، و شايد به خاطر اين اميد به فرداست که خدا مرا همچنان غرق در امواج سهمگين دريا نگاه داشته
اما نمي دانم تا کي بايد تقاص بَدي هايي که به ديگران نکردم را پس بدهم؟
تقدير زندگي مرا با رنگ سياه مبهوت نوشته اند
واقعاً ديگه دارم از پا مي افتم
خسته ام، خسته مثل يه عاشق سرگردان که نمي دونه چي بگه تا باورش کنن؛
اشک آلود، مثل يه شب باروني نحص که اشک هاي بي انتهايش در دل تاريکي شب محو خواهند شد
کاش بغض منم مثل يه ابر سياه مي شکست...کاش مثل رعد فرياد غم برمي آوردم
کاش روزهاي سخت مثل روزهاي خوشي که هميشه در حسرت يک لحظه آن بودم، زود به پايان مي رسيدند!؟
کاش عشق به همان زيبايي اي بود که تصورش را مي کردم!؟
اما در دو راهي عشق و مرگ سرگردانم، گم شدم در تاريکيِ عشقم
آه...عشق، هميشه نام  تو را بارنگ آکنده از درد، رنگ قرمز نوشتم
رنگي که برايم هميشه با سياهي همراه بود و رنگي کبود برايم به ارمغان آورد
بالهايم در قفس عشق و قلبم در زندان جسمم، هيچ گاه اجازه ي پريدن نداشتند
آه...زندگي، مرا در درياي غم غرق کرده و اميد به زندگي من را نااميد
تنهايم، مثل گلي که بعد از شکفتن غنچه اش پس از مدتي ديگر رنگ و بويي ندارد و کسي به سراغ آن نمي آيد
اما خوشا به حال گلي که بعد از شکفتن به پاي ساقه اش پرپر مي شود
ولي افسوس مرا چيده اند، به پاي چي پرپر شوم؟ بايد با دل سنگ باد ره سپار شوم
ره سپار دنيايي که هميشه برايم آرزويي ديرينه بوده
دنيايي که هميشه در آن عشق يه رنگه، رنگ سبز
اما باد بي وفا بود و مرا به گردباد سپرد
رانده شده از از ديار غم، افکنده به سرزمين ِ تنهايي
زندگي چه تلخ و زيباست...!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 21:40  توسط   | 

از دل برود هر آنکه از دیده برفت و به ناباوری و غصه من خندیدند ...

 

ای رفته سفر...

         که دگر باز نخواهی برگشت !

کاش می آمدی و

               می دیدی که در این عرصه دنیای بزرگ

                                           چه غم آلوده جدایی هایی است

 

 و بدانی که...

              از دل نرود هر آنکه از دیده برفت

                                              از دل نرود هر آنکه از دیده برفت

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 17:48  توسط  

بدون شرح

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 12:29  توسط   | 

از همون قدیم ندیما با عنوان مشکل داشتم ...

 

هزارمین بار پرسید:

                     تاحالا شده من دلت رو بشکنم؟

 منم برای هزارمین بار به دروغ گفتم:

                     نه. هیچ وقت... تا مبادا دلش بشکنه

با تو رو خا بهشتم ... حتی تو حر جهنم ... اگه گیج و گنگ حرفام .. پیش چشمای تو لالم ...

 

عزیزترین ، مهربانترین !

در کدامین فصل مرا به فراموشی سپردی ؟

 به کدامین راهزن، بار سفرمان را بخشیدی ؟

به کدامین رهگذر تازه ، مرا فروختی ؟

من؛

از فصل برگریزان نیامده بودم!

من؛

از شاخه های درختان بی برگ،

 از اندوه دلتنگی یک روز

از کمین خورشید پشت ابرها نیامده بودم 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 23:50  توسط   | 

بدون شرح !

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 20:51  توسط   | 

بدون شرح

hamedبدون شرح

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 0:10  توسط   | 

بیکرانه

بيكرانه

در انتهاي هر سفر
در آيينه
دار و ندار خويش را مرور مي كنم
اين خاك تيره اين زيمن
پايوش پاي خسته ام
اين سقف كوتاه آسمان
سرپوش چشم بسته ام
اما خداي دل
در آخرين سفر
در آيينه به حز دو بيكرانه كران
به جز زمين و آسمان
چيزي نمانده است
گم گشته ام ‚ كجا
نديده اي مرا ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 18:45  توسط   | 

به زودی

 

منتظر یه بیوگرافی توپ از نویسنده های این وبلاگ باشید

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 12:1  توسط