تبليغاتX
اشک یخ

اشک یخ

غمگينم و مي خواهم فرياد بكشم... ما متعلق به كدام زمانه ايم ، كسي مي داند ؟! داريم هدر مي شويم... ونبايد دم زد... سيگارت را بكش... و كتابت را ورق بزن... تلويزيون نگاه كن... دلت را به برنامه هاي تكراري خوش كن و هي ننال... روزگار هيچ دخلي به تو ندارد... برو خدا را شكر كن كه وضعت بد تر از اين نيست... همه چيز خوب است... خودت مگر نمي گفتي از قول  " آندره ژيد " كه بابا عجب حرف خوبي زده : ... بكوش زيبايي در نگاه تو باشد... خب ... پس لال شو و بگذار روزگار بد

باشد و كثيف... بكوش زيبايي در نگاهت باشد!!!

...

اين بار هم كه
تاول پاهايم خشك شود
دوباره عاشقت مي شوم
دوباره راه مي افتم
دوباره
گم مي شوم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 16:22  توسط   | 

 ***************************

من زاده ي شهوت شبي چركينم     *        
در مذهب عشق ، كافري بي دينم   *          
آثار شب زفاف كامي است پليد       *       
خوني كه فسرده در دل خونينم       *      

***************************

سلام عزیزان شاید دیگه اینجا ننویسم .

نمیگم خودا حافظ پس به امید دیدار.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 23:9  توسط   | 

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 21:47  توسط   | 

گل سرخ و گل زرد

 

گل سرخي به او دادم ، گل زردي به من داد
براي يك لحظه ناتمام ، قلبم از تپش افتاد
با تعجب پرسيدم :

مگر از من متنفري ؟
گفت :

نه باور كن ،نه

! ولي چون تو را واقعا دوست دارم ، نمي خواهم
پس از آنكه كام از من گرفتي ، براي پيدا كردن گل زرد ، زحمتي
به خود هموار كني .
چون دلم نمی آمد بعد از آبجی مریم بنویسم ***پس گزاشتم یک پست بگذرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 23:35  توسط   | 

موج وحشي زندگي مرا در خود غرق کرده
موجي که با تلاطم هاي بسيار همراه بود
اما هيچ گاه خود را نااميد نديدم، و شايد به خاطر اين اميد به فرداست که خدا مرا همچنان غرق در امواج سهمگين دريا نگاه داشته
اما نمي دانم تا کي بايد تقاص بَدي هايي که به ديگران نکردم را پس بدهم؟
تقدير زندگي مرا با رنگ سياه مبهوت نوشته اند
واقعاً ديگه دارم از پا مي افتم
خسته ام، خسته مثل يه عاشق سرگردان که نمي دونه چي بگه تا باورش کنن؛
اشک آلود، مثل يه شب باروني نحص که اشک هاي بي انتهايش در دل تاريکي شب محو خواهند شد
کاش بغض منم مثل يه ابر سياه مي شکست...کاش مثل رعد فرياد غم برمي آوردم
کاش روزهاي سخت مثل روزهاي خوشي که هميشه در حسرت يک لحظه آن بودم، زود به پايان مي رسيدند!؟
کاش عشق به همان زيبايي اي بود که تصورش را مي کردم!؟
اما در دو راهي عشق و مرگ سرگردانم، گم شدم در تاريکيِ عشقم
آه...عشق، هميشه نام  تو را بارنگ آکنده از درد، رنگ قرمز نوشتم
رنگي که برايم هميشه با سياهي همراه بود و رنگي کبود برايم به ارمغان آورد
بالهايم در قفس عشق و قلبم در زندان جسمم، هيچ گاه اجازه ي پريدن نداشتند
آه...زندگي، مرا در درياي غم غرق کرده و اميد به زندگي من را نااميد
تنهايم، مثل گلي که بعد از شکفتن غنچه اش پس از مدتي ديگر رنگ و بويي ندارد و کسي به سراغ آن نمي آيد
اما خوشا به حال گلي که بعد از شکفتن به پاي ساقه اش پرپر مي شود
ولي افسوس مرا چيده اند، به پاي چي پرپر شوم؟ بايد با دل سنگ باد ره سپار شوم
ره سپار دنيايي که هميشه برايم آرزويي ديرينه بوده
دنيايي که هميشه در آن عشق يه رنگه، رنگ سبز
اما باد بي وفا بود و مرا به گردباد سپرد
رانده شده از از ديار غم، افکنده به سرزمين ِ تنهايي
زندگي چه تلخ و زيباست...!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 21:40  توسط   | 

خداحافظی

 

اومدم  خداحافظی ......این آخرین پست منه :

***********************************************

به قلم مي گويم :

اي همزاد 

اي همراه

اي هم سرنوشت

هردومان  حيران بازي هاي دورانهاي زشت 

شعرهايم را نوشتي
دست خوش ،

اشک هايم  را کجا خواهي نوشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

ببخشید
اگه تو مسیر جاده خسته کردم لحظه هاتو
آخر جاده رسید ، خسته نباشی
ببخشید
اگه آفتابی نبودم توی خاکستری باور و تردید
بی گناهم ، از دیار خیس بارانم نه از دیار خورشید
ببخشید ،ببخشید ،ببخشید
 *******************************

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 17:47  توسط   | 

اندوه در نگاه تو زیبا نیست....

 

بزرگوارا !


اندوه درنگاه تو زیبا نیست .


بزرگوارا !
درنگاه تو
اندوه
سقوط شاهینی را می ماند
ازاوج ،
ازشکوه ،
وهیچ زیبا نیست .

بزرگوارا !
دراین شبانه ترین ،
که درسکون و سکوتش نور نیز باید کورباشد
پنداری ،
بسا ستاره تاریک
که ازنگاه تو تیغی بر تر از درخشش هر آذرخش
- هرشهاب
وام گرفت ،
وتاخت ،
وذات خودرا با هرچه ظلمت است درانداخت ،
و ذات خودرا ،
روشنتر ازبرهنگی بامداد ،
درآن دقیقه که ظلمت ،
تمام سلطه ظلمت ،
دربرابر یک روشنا
سپر انداخت ،
شناخت .


بزرگوارا !
دراین کویر که روئیدن را تا واحه های قصه رمانده ست ،
بسا جوانه درباد
که از نگاه تو نخلی یال افشان شد ،
قوام گرفت ،
وچترپرشهدش را ،
چون رایتی توانا ،
برخاک های تلخ برافراشت ،
و شاخ ایثارش
درجنگلی که خواهد بود
هزار دانه دیگر کاشت .


بزرگوارا !
تو مثل روئیدن ،
تومثل جنگل
خواهی افزود ،
خواهی بود ،
گرفتم این که فروریخت ازبهار توبرگی ...


گرفتم این که فرو ریخت ازبهار تو برگی ،
بزرگوارا !
اندوه
درنگاه تو
- زنهار !

به شک ، به خسته شدن می ماند ،
و هیچ زیبا نیست .


بزرگوارا !
درآن نگاه ،
که مثل دانستن روشن بود ،
و چون توانستن مغرور ...
درآن نگاه ...


نبینم ،
آه ،
نبینم ...
 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 19:41  توسط   | 

چطوری سرعت اینترنت رو ببریم بالا ؟

 

با ابنترفند میخوام بگم که چی کار کنید تا سرعت اینترنتون  زیاد شه !

و مطمئنن اگه درست امجام بدین سرعتتون میشه تووپ !!

البته توپ نه ها !!!  خوب ! ( توپ واسه فوتباله )

 این کار از تنظیمات مودم انجام میشه

 نتیجه اخلاقی این ترفند برای کاربران Dialup قابل استفاده است. 
 

نتیجه غیر اخلاقی : برید از adsl دولت سعی کنید وصل شید

حالا واسه اجرای تنیجه اخلاقی باید :


از منوی Start وارد Control Panel بشید ،

بعد  روی آیکون Phone and Modem Option دوبار کلیک کنید.


در پنجره باز شده به تب Modems رفته و روی دکمه Properties کلیک کنید.


حالا در پنجره جدید به تب Advanced برید و

تو قسمت Extra Initialization Commands این کد رو بنویسید:

 AT&FX+MS=V34
همه پنجره ها را OK کرده و خارج شید.

حالا تو همون Control Panel و
 
 برید تو قسمت Network Connection و
 
 روی کانکشنی که باهاش به اینترنت وصل میشید
 
راست کلیک کنید و Properties را باز کنید و

در پنجره باز شده و همون تب General روی دکمه Configure کلیک کنید.

در آخر تو پنجره باز شده بخش Maximum Speed رو روی 921600 تنظیم کنید.

تمام پنجره ها را OK کرده و خارج شوید.

تاثیر این کار پس از اولین اتصال با آن کانکشن است.

 
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 22:13  توسط   | 

Lyrics by: John Lennon

فکر می کنم همتون آهنگ تصور کن سیاوش قمیشی و گوش داده باشید جالبه بدونید که اصل این آهنگ مال جان لنونه که سیاوش با تغییر زیاد اونو خونده ...

ترجمه اصل آهنگ 
Song's Name; Imagine
Lyrics by: John Lennon
Imagine there's no heaven, تصور کن بهشتی در کار نیست
It's easy if you try,
اگر سعی کنی آسان است
No hell below us, جهنمی در زیر ما نباشه
Above us only sky,
روی سرمان فقط آسمان 
Imagine all the people
تصور کن همه مردم
living for today...
 
برای امروز زندگی بکنند
Imagine there's no countries,
تصور کن که مملکتی در کار نیست
 
It isn't hard to do,
کارسختی نیست
 
Nothing to kill or die for,
هیچ چیز که بکشی و یا براش بمیری نباشه
 
No religion too,
مذهب هم نباشه
 
Imagine all the people تصور کن همه مردم
 
living life in peace...
 
در صلح زندگی کنند
 
Imagine no possesions,
تصور کن مالکیتی در کار نباشه
 
I wonder if you can,
نمیدونم میتونی این کار را بکنی
 
No need for greed or hunger,
احتیاجی برای طمع و یا گرسنگی وجود نداشته باشه
 
A brotherhood of man,
یک اجتماع برادرانه
 
Imagine all the people
تصور کن همه مردم
 
Sharing all the world...
همه دنیا را با هم شریک هستند
 
You may say I'm a dreamer,
ممکن است که تو فکر کنی من آدم رویائی ام
 
but Im not the only one,
ولی من تنها نیستم
 
I hope some day you'll join us,
 
امیدوارم تو هم به ما ملحق بشی
 
And the world will be as one.

 

و اون موقع همه دنیا یکی خواهد شد

خواننده معروف انگلیسی جان لنون از گروه بیتل 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 11:59  توسط   | 

دانلود آلبوم محسن چاوشی

 

  • عروس من (با همراهی دی جی عابد) [128] [24]
  • نفس بریده (با همراهی فرزاد فرزین) [128] [24]
  • ابرهای پاییزی [128] [24]
  • خیانت [128] [24]
  • کم تحملم [128] [24]
  • متاسفم [128] [24]
  • گل سر [128] [24]
  • پرنده [128] [24]
  • فلسطین [128] [24]
  • + نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 11:38  توسط   | 

    معرفی نرم افزار

     سلام
    سلام به همه دوستای گله خدم
    امروز میخام نرم افزار( ملولتی لاگین) رو معرفی کنم
    هتما میدونین کارش چیی (میشه با چند تا ای دی کانکت شد)
    وموچ بعضی ازآدمای مثلا زرنگو گرفت
    که کار کردن با اون بسیار راحته

    عکس برنامه

    راستی اگه مسنجرتو با این نرم افزار کرک کنی
    اصلا بوت نمیشی

    دریافت نرم افزار===>مولتی لاگین<===

    اگر به مشکلی بر خرد کردین تو قسمت نظرات بگین

           

    + نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 19:23  توسط   | 

    از دل برود هر آنکه از دیده برفت و به ناباوری و غصه من خندیدند ...

     

    ای رفته سفر...

             که دگر باز نخواهی برگشت !

    کاش می آمدی و

                   می دیدی که در این عرصه دنیای بزرگ

                                               چه غم آلوده جدایی هایی است

     

     و بدانی که...

                  از دل نرود هر آنکه از دیده برفت

                                                  از دل نرود هر آنکه از دیده برفت

     

    + نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 17:48  توسط  

    آهنگ...

     

     

                                                         

    آهنگ باید برم  محسن یگانه                                                                     آهنگ خیانت  محسن چاوشی         

     

     

        غریبی

    بارون

    دل زده

    فال

    حسرت آلود

    خورشید خزون

    مادر

     

     

                                                                     

    بارون                                                                                                             پیاده

    ستاره                                                                                                            بذار بمونم

    اشاره                                                                                                            انتظار

    لحظه                                                                                                             روز آخر

    هق هق                                                                                                        قاب عکس

    خودشه                                                                                                         انتظار (رمیکس)      

    ما رو باش                                                                                                      سفر فصل   

    شیرین و فرهاد                                                                                               هم بازی 

    نماز و روزه                                                                                                      یاد بچگی 

    قصه عشق                                                                                                  آدمک

    مرد تنهای شب (میکس)

    هوای گریه

    زندگی

    تنها

    مرد تنهای شب

    + نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 17:39  توسط   | 

    کنایه از نصرت رحمانی

    كنايه

    آني تو
    آن كنايه مرموز
    كه در نهفت عشق روان است
    دانستن ضرور
    و گفتنش محال !ـ
    تو .... آني تو
     از ما گذشت
    بايد به ابر بياموزيم
    تا از عطش گياه نميرد
    بايد به قفلها بسپاريم
    با بوسه اي گشوده شوند
    بي رخصت كليد
     

    + نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 21:53  توسط   | 

    فلفل از نصرت رحمانی

    + نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 21:52  توسط   | 

    من آنجا خواهم مرد ..

     

    كنار آخرين مكث ماه


    قدم هايم ناتمام مي ماند


    در كجاي زمين


    در كجاي چشم انتظاري رو به ماه


    در كجاي دستهاي سرگردان مادرم


    فراموش مي شوم ؟


    در شب باران و عشق


    در شب آخرين مكث ماه - مادر


    انگشت را به سمت ماه بگير


    من آنجا خواهم مرد

    + نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 13:22  توسط  

    .....

     

    وزیر بازرگانی: کسبه بدون کنکور به دانشگاه می روند. / کیهان

     

    (نقل از گل آقا )

    + نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 23:29  توسط   | 

    شايد اين لحظه لحظه آخر
     شايد اين پله آخرين پله ست
    شايد اين تن كه با من است اكنون
     سايه اي باشد از تني ديگر
    ميوه اي ز آفريدني ديگر
    ميوه اي تلخ شاخه اي بي بر ؟
    خواستم پر دهم ركاب گريز
     پشت كردم به پله پايان
    تن من ليك باز با من بود
    لحظه آخرم گرفت عنان
     كه : كجا ؟ بسته است راه سفر
     حيرتم پر گشود و نقش هراس
    بر لب آشفت طرح يك لبخند
     كركسان گرسنه چشمانم
     طعمه از نام رفته ام جستند
     نام من سايه درختي شد
     در كوير گذشته هاي سراب
     چهره ام با اشاره شب گيج
    روي لب بست خنده هاي خراب
     ايستادم تنم كه با من بود
     زير پرهاي واژه رويا شد
    در رگم آشيانه زد ترديد
     پرسشي ز آن ميانه نجوا شد
    شايد اين لحظه لحظه آخر ؟

    (یدالله رویایی)

    + نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 23:20  توسط   | 

    آن هنگام که...

     

     

    آن هنگام که آن بوته خار بر روی زمين تنها بود

    خداوند گل سرخی را درکنارش رويانيد ...

    آن گل در کنار بوته خار شکفت .............

    خداند برگشت و آن گل را از روی زمين با خود به
    آسمان برد .

    اما آن گل ديگر هرگز نشکفت .........

    نشکفت آری آن گل سرخ ريشه اش را کنار آن بوته
    روی زمين جا گذاشته بود

    آخر آن گل به آن بوته خار دل بسته بود

    درآن هنگام بود که خداوند گريست .. گريست و عشق
    را آفريد .....
     

     

    + نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 22:51  توسط   | 

    dan-yahoo

    تا حالا شده بری کافینت ببینی ای -دی یکی بازه؟

    اگه بخای پسوردشو پیدا کنی این برنامه این کارو می کنه.

    ولی شما این کرو نکنین

    این نرم افزارو از اینجا بردارین.

    + نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 22:43  توسط   | 

    آموزش هک ایمیل از طریق fake page

     

    fake page چیست ؟

    fake page ها صفحات مصنوعی هستند که هکرها آن ها را طراحی می کنند

    fake page ها میتوانند شبیه صفحه یاهو باشد که برای ورود به ایمیل به آن وارد می شوید!

    و یا صفحه  بلاگ اسکای . پرشین گیگ و یا ....

    با این تفاوت که ایمیل و پسورد ( یوزر و پسورد ) طرف واسه هکر ارسال میشه

     

    مثلا این الان یه fake page هست :

     

    fake page

     

    خب!

    کد html  یه fake page  رو من میذارم

    میتونید  این کد رو کپی کنید  و مثلا تو قالب وبلاگتون بذارید

     

    فقط حواستون باشه سوتی ندید

    یعنی مثلا اگه خواستید شبیه پرشین گیگ درست کنید . دقت کنید که تفاوتی با

    صفحه اصلی سایت (  مثلا پرشین گیگ ) نداشته باشه !

    + نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 22:12  توسط   | 

    sms & off

     

    آشفته دلی خفته دراین خلوت تاریک ؛

     او زاده ی غم بود!

     آسوده زغم های جهان گشت فراموش


    نازنين دنيا همينه ؛

     اون كه خوب بود بدترينه نكنه تنهات گذاشته ؛

     اخره عشقها همينه اين روزا عشقها خياله ؛

    حتي فكرشم محاله عشق پاك پيدا نمي شه ؛

     باشه هم رو به زواله

     

     


    انسانها در ابتدا قافله ای بودند که قصد داشتند

     که از مبدا به مقصد مشخصی حرکت کنند در

     بين راه به جای خوش آب و هوايی رسيدند و

     برای استراحت بار انداختند پس از مدتی به کلی

     فراموش کردند که هدفی داشتند به جز عده کمی...

     


     وقتی داری فکر می کنی که من دارم فکر می کنم که تو داری

    فکر می کنی که من به چی فکر می کنم دوست دارم که فکر کنی به تو فکر می کنم .

     


     

     آرزومند قطع برق منزل شما در هنگام پخش سريال نرگس هستم.

    .

    .

    .

    .

    ارادتمند شما محمود شوکت

     


     همه گويند عجب اين طفل خندان است

    عجب اين طفل شكران است

     ولي ياران نمي دانند كه من

    دريايي از دردم

    به ظاهر گرچه مي خندم ولي اندر سكوتم تلخ مي گريم

     

     


     

    اي دل لبريز از شوق و اميد كاش ميديدي كه فردا نيستيم

     كاش ميديدي كه چون پنهان شديم در همه آفاق پيدا نيستيم

     گرچه هر مرگي تسلي بخش ماست

    كاندر اين هنگامه تنها نيستيم

     بدتر از مرگ است آن دردي كه باز زندگي ميخندد و ما نيستيم

     


     

     برو سر میکروسکوپ

    .

    .

    .

    رفتی ؟

    .

    .

    .

    چی می بینی ؟

    .

    .

    .

    .

    .

    یه ذره ی کوچیک !

    .

    .

    .

    .

    می دونی چیه ؟

    .

    .

    .

    .

    آره ؟

    .

    .

    .

    .

    یکم فکر کن !!

    .

    .

    .

    .

    .

    اون دل منه که برات یه ذره شده !!!

     

     


    اي ستاره اي ستاره غريب ما اگر ز خاطر خدا نرفته ايم

    پس چرا به داد ما نميرسد ؟

    ما صداي گريه مان به آسمان رسيد

     از خدا چرا صدا نمیرسد

     بگذريم ازين ترانه هاي درد بگذريم

     ازين فسانه هاي تلخ بگذر از من

     اي ستاره شب گذشت قصه سياه مردم زمين

     

     


    ادامه دارد ...

     

     

    + نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 13:39  توسط   | 

    مادر! از مرگ من نهراس

     

    مادر!

    از مرگ ما نهراس

    مرده‌زاد بوديم ما ز ابتدا

     

    مادر! از مرگ ما نهراس

    ما خسته بوديم

    خسته از

              ناآزادی، ناعدالتی نامردمان نادان

              از نامرادی روزگار

              از ناممکنی

     

    مادر! از مرگ ما نهراس

    ما از گهواره در گور خود خفته بوديم، مادر

     

    مادر! از مرگ ما نهراس

    نگفته بودمت مگر؟

              ديرزمانی است خلوص‌طلب شده‌ام

    از همان لحظه که مادر پير فلک

              آزادی را از ما گرفت

    مادر! ما همه دسته جمعی مرديم

              از بی‌هوايی، از بی‌نفسی

    مادر! بگو دستگاه‌ها را بردارند

    تنفس مصنوعی را دوست ندارم

    بگو بردارند ابن اکسيژن‌های مدهوش‌کننده ناواقعی را

              گفته بودم خلوص می‌خواهم

              اما نه اکسيژن خالص

    من عشق خالص، آزادی خالص، عدالت خالص می‌خواهم

    بگو دستگاه‌ها را بردارند

     

    مادر! از مرگ ما نهراس

    ما تصوير آزادی را بر سنگ قبر خود حک کرديم

    + نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 22:18  توسط   | 

    سوخت و ساز كار من است


    سوخت و ساز كار من است.
    من نيازم به تو است.
    من نخواهم كه دگر راه به جايي ببرم جز كه يك گوشه نشينم و به تو فكر كنم .
    شرح اسرار به دل گفتن و غم هجرت خوردن جگرم سوخته است.
    نازنينم به تو مي انديشم .به تو ميانديشم تا كه يك روز شوم با تو يكی

    محو در حقيقت بشوم چشم بسته روي امواج شناور بشوم

     به ته آبي دريا بروم.دل ز سنگيني اين زمين خاكي بكنم.

    پنجه در پنجه ي آفتاب فكنم و سبك به آسمانها بروم 
    براي هميشه اي بي پايان
    نازنينم به تو مي انديشم و گر چه امروز دلم كمند شيطان صفت اهرمني خسته شده

     ولي ياد آن روز كه من و تو پس ديوار سكوت در خلوت هي به هم حال داديم

     و من از خود رفتم  ياد آن لحظه كه در گوشه ي آغوش با هم چه بلاها كه نساختيم  

     ياد آن شب بخير كه به تو فكر كردم تا صبح انجاميد سحرش يادم هست

     بوي تو را با خود داشت مست بوي تو شدم چشم من بسته شد

     خوابيدم دگرم هيچ ياد نيست

    + نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 16:2  توسط   | 

    بدون شرح

    + نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 12:29  توسط   | 

    نمی گیری سارغی از دل ما ؟

     

    سلام اي نازنين خوب و زيبا

       
    نمي گيري سراغي از دل ما
     
    نمي پرسي تو حال شاپرك ها

    نمي گويي كجايند قاصد ك ها
     
    چرا ديگر نمي آيي كنارم
     
    بگو با تو چه كردم ، اي نگارم
     
    بگو يارا چرا از من بريدي
     
            
    مگر جانا ، تو عشق من نديدي
     
    به ياد آور شكوه لحظه ها را
     
          
    صداقت را ، وفا را ، خنده ها را
     
    به ياد آور صفاي بي دلي را

        
    همان دوري و رنج و يكدلي را
     
    اگر مهتاب گشته همدم تو
     
          
    چرا آمد شبانگاهان غم تو
     
    چرا و صد چرا اي نازنينم
     
         
    بدان تا بودم و هستم همينم
     
    همان عاشق ، همان صادق ، همان راد
              
                
    كه از ياد تو گردد همچنان شاد

    + نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 11:59  توسط   | 

    به خدا عشق گناه است گناه

    از پس شيشه عينک استاد سرزنش وار به من مي نگرد

    گويي که از چهره من مي خواند که چه ها در دل من مي گذرد

    مي کند مطلب را دنبال بچه ها عشق گناه است

    گناه

    مبصر امروز چو نامم را خواند با غرور فرياد بر آوردم غايب ...

    رفقايم همگي خنديدند که جنون گشته به طفلک غايب

    آنها نمي دانستند که چها در دل من مي گذرد

    فکر آنها در پي درس و کتاب فکر من در پس سوداي گناه ...

    به خدا عشق گناه است گناه

    گناه

     

    + نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 23:59  توسط   | 

    از همون قدیم ندیما با عنوان مشکل داشتم ...

     

    هزارمین بار پرسید:

                         تاحالا شده من دلت رو بشکنم؟

     منم برای هزارمین بار به دروغ گفتم:

                         نه. هیچ وقت... تا مبادا دلش بشکنه

    با تو رو خا بهشتم ... حتی تو حر جهنم ... اگه گیج و گنگ حرفام .. پیش چشمای تو لالم ...

     

    عزیزترین ، مهربانترین !

    در کدامین فصل مرا به فراموشی سپردی ؟

     به کدامین راهزن، بار سفرمان را بخشیدی ؟

    به کدامین رهگذر تازه ، مرا فروختی ؟

    من؛

    از فصل برگریزان نیامده بودم!

    من؛

    از شاخه های درختان بی برگ،

     از اندوه دلتنگی یک روز

    از کمین خورشید پشت ابرها نیامده بودم 

     

    + نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 23:50  توسط   | 

    اولین فصل شکستن... آخرین خدا نگهدار

     

     

     می خورم خونی وباری میبرم تا کنم کاری که نامش زندگیست

    میکشم ازخشم گاهی نعره ای...

    کای خدا زین ظلم منظور تو چیست...؟؟؟

     *****************************************

     

     

    سرگذشت چمن ....

     

     

    ببند پنجره را باد سرد مي آيد
     دريغ باغ گل سرخ من كه در غم او
     همه زمين و زمان زار و زرد مي آيد
     نمي رود ز دل من صفاي صورت عشق
     و گر بر آينه باران گرد مي آيد
     به شاهراه طلب نيست بيم گمراهي
    كه راه با قدم رهنورد مي آيد
    تو مرد باش و مينديش از گراني درد
    هميشه درد به سروقت مرد مي آيد
    دگر به سوز دل عاشقان كه خواهد خواند
     دلم ز ناله ي بلبل به درد مي آيد

    + نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 21:1  توسط   | 

    بدون شرح !

    + نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 20:51  توسط   | 

    رسم زندگی

     

     

     

    رسم زندگی این است
    یک روز کسی را دوست داری
    و روز بعد تنهائی
    به همین سادگی
    او رفته است
    و همه چیز تمام شده است
    مثل یک میهمانی که به آخر می رسد
    و تو به حال خود رها می شوی
    چرا غمگینی؟
    این رسم زندگیست
    تو نمی توانی آن را تغییر دهی
    پس تنها آواز بخوان
    این تنها کاریست که از دستت بر می آید

     

     

     

    + نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 0:24  توسط   | 

    گناه

    قلم را برداشت

    باز هم میخواهد بنویسد

    قلم را در گودی چانه اش فرو برد

    گویی سر آمد عشق کهنه و نافرجامش را یادآور است

    پرده اشک هایش را کنار زد

    از میان ورق های سیاه و مچاله شده تکه کاغذ سفیدی یافت

    کاغذی که

    در دوران عاشقی از تیر رس قلمش درا مان بود

    قلم را بروی آن نهاد

    آرام آرام بگریست

    سخن کوتاه کرد و لرزان لرزان نوشت

    گناه کردم

     

    + نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 21:32  توسط   | 

    یاغی

     

     

    ياغی

    نمی خواهم آن زندگی را که چون رود خاموش
    شب و روز يکسان روانست،
    و يا همچو مرداب بی عشق و جانست.
    من آن زندگی را گرامی شمارم
    که راهی بلاخيز و مشگل بپويد،
    چو موجی جسورانه سر را به ساحل بکوبد.

    نمی خواهم آن زندگی را که چون مرغ خانه، به اميد دانه،
    نگاهش به دست کسی بسته باشد
    و در شامگاهان درون قفس
    بی هوا و هوس خسته باشد
    و يا همچو کرکس برد لاشه ی نيم خورده به خانه.
    من آن زندگی را ستايم که فاخر چو شهباز
    دلير و سرافراز، به بی انتهای دل آسمان پرگشايد،
    و گر هم شود سرنگون او، بغلتطد به خون او،
    شود راهش افسانهء ماکيان ها
    که گويند پيران برای جوان ها

    من آن زندگی را نخواهم که گمنام آيد و گمنام ماند
    و گمنام چون بچه ماهی بميرد.
    نه، هرگز!
    ولی دوست دارم که چون قوی زيبا
    "ز آغوش دريا درآيد، شبی هم در آغوش دريا بميرد"

    من آن نيستم کز سر مصلحت سر به درگاه ظالم گذارم
    و يا از غم نان نيايش کنم ناکسی را
    و يا گل بنامم خسی را.
    نی ام گوسفندی که از ترس جان
    سر به زير افکنم، ناسزا بشنوم، چوب بر تن خورم
    خوار و شرمنده و زار.
    من آن ياغی ام، کز سرش سربلندانه سر می کشد دار!
    مگو با من از صبر و فرزانگی، من نه آنم
    که همچون علف هرزه رويم،
    و همچون حبابی بر آبی بميرم.

     

     


    من آن تک درختم به صحرا
    که بيمی ندارم ز توفان چو بر شاخه هايم نشانی ز برگست
    مگو با من از صبر!
    چون صبر همسايهء نيستی،
    صبر مرگست!

     

    + نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 22:44  توسط   |